پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 1 روز سن داره
رهامرهام، تا این لحظه: 5 سال و 11 ماه و 26 روز سن داره
بابا محسنبابا محسن، تا این لحظه: 39 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره
مامان ریحانهمامان ریحانه، تا این لحظه: 38 سال و 8 ماه و 28 روز سن داره

پرهام و رهام

۵ماهگی رهام کوچولو

یک نفر باشد.. که وقتی نکاهش میکنی.. نه اینکه غصه هایت یادت برود .. نه.. ولی یادت بیاورد .. دلیل بزرگتری برای خوشحال شدن داری.. وتو پسرم.. بزرگترین دلیلی ۵ ماهگیت مبارک کلوچه مامان😍😘 دوست دارم قشنگ مامان😍 ...
5 فروردين 1400

عید سال ۱۴۰۰

امسال حس و حال عیدمون فرق داره با سال های دیگه اخه امسال یه دلبر شیرین به جمعمون اضافه شده و شادی من و بابایی و پرهام جونم دوچندان شده😍 اولین عیدت مبااارک رهام کوچولوی مامان😍 دلبرهای زندگیم برای سال جدیدتان، آرزو میکنم که زندگی و جهانتان به سوی سبز شدن متحول شود و حال دلتان به احسن ترین حال ها برسد. آرزو میکنم که در تمام روزهای پیش رو، حال خودتان و جهانتان خوب باشد. آرزو میکنم سلامت بمانید و هر کجا گفتند "چه خبر" با لبخند بگویید "سلامتی" آرزو میکنم روزهای تلخ گذشته، در گذشته ها جا بماند و جز یاد و خاطره ای چیزی از آن نماند. آرزو میکنم تمام اتفاقات خوب برایتان رقم بخورد و آدم هایی در کنارتان بمانند که لایق...
1 فروردين 1400

اآخرین چهارشنبه سوری قرن

آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می رویم _____________________ سرخی تو از من ، زردی من از تو جشن باستانی چهارشنبه سوری مبارک اولین چهارشنبه سوریت مبارک رهام کوچولو😍😘😘😘 ...
27 اسفند 1399

ارایشگاه پرهام جونم

من به فدای قشنگیات😍 ارایشگاه رفتن پرهامی و قر دادنش😍😍😍😍😍 فرشته ی زیبای من😍😍😍😍 پسرک بی نظیرم: هر روز بیشتر عاشقت می شوم....و هر روز فکر میکنم امروز نهایت عشق است اما..... فردا می آید و من ...... خدا را سپاس می گویم از این نعمت عظیم..مادر بودنم!!!! لحظه ایست آن لحظه!!!!آن لحظه که مرا با تمام وجود نازنینت طلب می کنی....... کاش زمان متوقف شود... من و چشمان ناز تو ، من و دستان کوچک تو ، عشق من و آرامش تو ... مادرانه هایم ارزانی شما...مگر نمی دانند آرزوی من داشتن شما بود؟؟؟؟؟ مگر نمی دانند من در شما خلاصه شده ام؟؟؟؟؟مرا همین حس لحظات ناب بس است.... بی نظیرم !!!!! برای من با شم ...
26 اسفند 1399

4ماهگی و واکسن رهام کوچولو

چقــــــدر زود 4 ماه گذشت . انگار همین دیروز بود که از زمینی شدنت نوشتم ... یادت می آید ؟ آن روزها ۵۰ سانت و سه کیلو و هفتصد وزن بیشتر نداشتی ... حالا شده ای یک پسر شیطون با ۶۶ سانت قد ! و هشت کیلو و سیسصد وزن ، یک دلربای عزیز ... شده ای تمـــــام هستی من و پدر و برادرت ! . عزیز دلم امروز صبح به همراه عمو محمد ،رفتیم واکسنت زدیم،نمیدونی چه حالی داشتم ،الهی بمیرم که تو دوتا پات واکسن زدن 😔 ...
5 اسفند 1399

یک شب به یاد موندنی کنار نانا

یک شب فوق العاده کنار زن عموی فوق العاده 😍😍😍 پرهام جونم به خواسته ی خودت،ناناجونت بهت قول داده بودن که یک شب بیان پیشت بخوابن و امشب تو یک شب بارونی و قشنگ بالاخره به آرزوت رسیدی از صبح که بیدار شدی از ذوقی که نانا قراره بیاد خونمون بخوابه ،همه ی مشقات نوشتی خیلی ساعت شماری میکردی که شب بشه وقتی هم اومدن تا دیر وقت داشتین نگاه انیمیشن میکردین و تنقلات میخوردی و کلی بلند بلند میخندیدی و برای نانا تعریف میکردی😍😍😍😍 قربونت برم که یک شب به یاد موندنی میشه امشب برات دوست دارم پسر بی نظیرم 😍😘😍😘😍😘 ...
1 اسفند 1399

خدایا شکرت

من نمی تونم به اندازه کافی از خدا به خاطر این که شما رو به من هدیه داده تشکر کنم شما همیشه پسر کوچولوی من هستین و همیشه سعی می کنم بهترین چیزها رو برایتان فراهم کنم امیدوارم شادی رو توی زندگیتون پیدا کنید،قشنگای من دووووستووووون دااارم فسقلیا😍😍😍😍 ...
28 بهمن 1399